X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1392 | 11:09 | نویسنده : سید ذبیح موسوی

کاش اسحاق فرامرزی زنده بود  

دلم گرفته است. دلم احساس غربت غریبی میکند وقتی مردم خوس خوسی سرزمین من به چماق دوباره بابلی ها کوفته میشوند. و این اولین بار نبود که قشون اصفهان به ظاهر باطل ازادی از چنگ پرتقالی ها و با چراغ سبز انگلیسیها ، به غارت غیرت  هرمزدگان یورش میبرند. زنان و مردان خلیج هرمز را به دشنه نامردی زخم می زنند. یاسین را به تفسیر سوره یاسین به سیاه چال می افکنند. مگر نه ینظورکم ینظرون کلام خداست. پس چیست زمان فوق حال حکومت داری تفسیر کلام خدا به غیر است؟ پیر چله نشین شهر را میگویم که شانه خالی کرد. شاید به زرق سکه های پستو خانه. خدا عالم است. که خدا اگاه است بر اعمال رژیم های میلیتاریسمی.  

 

دلم گرفته است از ضرب باتوم های قشون صفوی که بر گرده سبزه های زرتشتی اوار میشود. و این اول بار نیست و نبود. و نبوده... اه کغارهای دشتهای جلابی، کجا نوایی از دل بر هونده که بر دل بنینت؟ اه علم های محرمی میناب کجا که شهادت به خون نا حق ریخته زنان پولکی سرزمین هرمزدگان دهید؟کجا؟ کجا من ، راستی ما نا حق گفتیم که سزای دگنک شهنه باشیم؟ ما که ماهی میگرفتیم. جهله میساختیم. شترانمان را به دشتهای فین چرا میدادیم کاری به هزار هزار میلیارد دلار پولی که برداشتند و رفتند نداشتیم. ما که نشسته بودیم و به دوستان ان ور خلیج مان درود حواله سهیلی میکردیم که موقع ورود به فرودگاه شان مردمک چشم مان را نپایند از گوه کاری اقایان!.؟  

ما اینروز ها بدجوری دلمان میگیرد وقتی از چشمهای پر از تردید و دلهره حکومت، که ترس می افکند از اتشی که پشت ان خاموش است ، ضعیف دیده میشویم. انجا که دین منافع است ، ترویج سزاست. و انجا که موی دماغ دیگر موسوی خوئینی ها منحرفند و باطل... ما مردم قاچاقچی و همیشه مست هرمزگان منحرفیم. پس درفش سزای غیرتمان است حتی در صحن اقا سید مظفر . حتی بعد دعای عرفات که :دیگر بس است. دشمن به رقص در امده؟؟؟ دیگر بس است.بس است. همیشه بس است. دشمن به رقص در امده. دشمن انجاست در تاریکی. شما هیچ وقت نمی توانید انرا ببینید. دشمن تعریف مجازی از خلع است. دشمن فامیلهای شما هستند که از فقر و بی کاری و باتوم صفویان به جغرافیای دور عرب گریخته اند. حالا هی امنیت کشور را توی سر دنیا بکوبید و دنیا اینقدر بی سواد هست که به مبانی فکری ما بخندد!  

دلم تنگ است. و دست و پایم بسته تکه ای از جگرمان را بریده اند داده اند نماینده فارس و اران بید گل در احدی به نیش بکشند و هر چه رواست و روا نیست بکوبند توی سر سیستان و بوشهر و هرمزدگان. اینجا که میرسم حرصم میگیرد و ارزو میکنم: کاش "اسحاق فرامرزی" زنده بود.   



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14542

  • بهترین هاست
  • غاز
  • ضایعات