X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 | 21:03 | نویسنده : سید ذبیح موسوی

بهشت



بهشت انجایی است که تصور میکنی انان ارامند. انان مجموعه دیو و ددانند ، که خوره بجانشان افتاده حال ادامه راه ندارند. بهشت انجایی است که میشوی همره سست عنصر! وقتی اندکت را قاپیده اند. قاپ فاعل را زده اند. راستی یادت هست فعل و فاعل را همین نزدیکی برایم تشریح میکردی؟

بهشت انجایی است که دیگر نیازی نیست تعداد احمق های دور و برت را بشماری و حرص بخوری...مدام.

بهشت انجایی است که ارام کنار ان دریای کثیف بغضت را خالی کنی روی شانه بهشت...

بهشت پایان پذیرفته اینک ، اینجا وقتی بلت را خورده ای و بلت شیره جانت شده، انک، انجا... حال که سخت واژه ها گله مند و اشفته روی نمایشنامه ات بی تابیش میکنند تا کجاست بهشت ببیند من دوباره خلق کرده ام.

انگار همین دیروز بود قول داده بودیم همدیگر را تا بهشت بدرقه کنیم. انگار بهشت نزدیک بود که یکی مان به فریبی و اشوه ای راه دوزخ گرفت.

دستم خالیست. تنها شعله ای دارم در چشم چپم.ببین بهشت چقدر دور شده از قول های ما.... 




ببین بهشت چقدر الوده شده از خماری ما. وقتی نا بلدان استاد میشوند...

ببین چشم چپم چه سرخ گشته، شکسته! بهشت همانجایی بود که ما به شوق یافتن بهشت، پشت سر گذاشتیم.

یادت هست گفتی: که خدایی هم هن و یک روز جزائی هم هن. و من گفتم همین بود. کاغذ نوشته اخرین من همین بود.

و دیگر از بهشت یک توهم ماند. رساله ای از روز رستاخیز....


                                         26.تیرماه.1392 کغار



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14542

  • بهترین هاست
  • غاز
  • ضایعات