X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1391 | 13:13 | نویسنده : سید ذبیح موسوی

خانواده تئاتریکال

سلام بر روزی که زاده شدم و به روزی که میمیرم و سلام بر روزی که دوباره بر انگیخته خواهم شد. این ایات مسیح است که پراز درود است بر خود متکلم.من اما اگر چیزی از ثنای خود بگوییم. ان همه لعنت است.همه لعنت.... 

این نوشتار عده ای را می خروشاند و شاید درد دل عده ای باشد. عده ای هم با عمومی شدن ان مخالف. شده گاهی بخواهیم کمی حتی اندک بر گردیم و از انجا نوروزی نو اغاز کنیم که حماقتها جائی در ان نداشته باشند. شاید به اول دبیرستان به دوستی با ایسا تن در ندهیم ، هادی ارمین بشود جوانکی معمولی که ما را کاری با ان نیست. تشویق های ابراهیم پشتکوهی را وسوسه های برزخی بدانیم . اقدام برای تشکیل تئاتریکال بشود کابوس!و بعد واسطه همکاری حامد رضوانی و مجید رزبان و که و که و که هم نشوی...

بله گاهی تقلای تولد یک مجموعه هنری ، سالها بعد ، بعدتر از اینکه صاحب فرزندانی شدی میشود مخل!!!! مخل ، مخل به اندازه نقض کلیات حقوق بشر دنیا. این روزها تناسخ عقل و احساس  نبردی ساخته در وجودم که خواهم گفت لعنت بر روزی که به ایسا پیشنهاد تشکیل گروهی مستقل دادم.

این اخرین راهی بود  که از سر ناچاری انجامش دادم. نوشتن از دو پارگی افکار افراد این گروه خشن.تئاتریکال. پاره ای مرا به دوگانگی رفتار متهم می کنند و پاره ای رعایت مرز قرمز را... خواستم بینشان میانجگری کنم حالا که کم کم بعد از انهمه زمین خوردن ثمرات داشت به بار می نشست.از گروه مجید رزبان بیرون امده بود.هادی علیشاهپور،حامدرضوانی،سولمازنوروزی،اذین بیابانگرد و...اما خب همه چیز گره خورده همه انهایی که دلداده امده بودند تحمل دیگری را ندارند. ایسا هم که حرف خود را میزند.گاهی طوری رفتار میکند که انگار فراموش کرده اساسنامه گروه را من نوشتم و حتی اسم گروه را هم من انتخاب کردم ولی خب حرف من همیشه روی زمین است. من طلب میراث ندارم برایم مهم نیست.اما ایسا،دوست من فرق تو با قذافی یا هیتلر چیست؟

دوستان من بگذارید اگر شد بر گردیم به اول دبیرستان باز و بارها،دوباره همدیگر را برای هم انتخاب کنیم با افتخار.دوباره ادمکهای مقوایی دوباره جواد انصاری دوباره اسماعیل پاکدامن دوبارها و   دوبارها.

بنشینیم سر یک میز حرف بزنیم چایی بخوریم عاشق بشویم و برای کار بعدی برنامه بریزیم فرقی نمی کند من بنویسم یا ایسا.حامد کارگردانی کند یا جواد. بیاید فصل انهمه تجربه اندوزی را تباه نکنیم با خواسته های شخصیمان.اینها نصیحت نیست. ارمانگرایی هم نیست.برق را ادیسون اختراع کرده.این منطقی نیست دوباره بخواهیم اختراع برق را تجربه کنیم. ما با هم دکور سرزمین را ساختیم.شما با هم سر مگسهای مردار عرق ریخته این. بگذاریم دوباره همدیگر را خانواده تصور کنیم.سید تمام فساد اخلاقیش را بیرون خانواده بگذارد دوباره اگر خواست سراغشان برود.به خصلتهای فردی  همدیگر  کاری نداشته باشیم .درون خانواده تئاتریکال فقط به تئاتر بپردازیم و از تجاربمان برای تجربه های اینده بهره ببریم.هوای همدیگر را داشته باشیم مثل همیشه.سید را متهم به یک بام و دو هوایی نکنیم.چرا که خدا میداند سید همه شما را یکجا در خانواده تئاتریکال میبیند.احسان رشتی را با تمام خصایص بد اخلاقیش چقدر دوست دارد. ما در کنا هم معنای تئاتر می گیریم.بدون هم فقط یک ایسا هستیم و یک هیچ....

اینها را بدین دلیل علنی کردم که هیچ کدام از اعضاء حاضر به مناظره رودررو نشدند.

لحظه ای درنگ کنیم بچه ها .... میشود همدیگر را بفهمیم.میشود. نمی توانیم پس حرفش را هم نزنیم. تئاتریکال ارث پدری هیچ کس نیست.تئاتریکال خانه ایست روی کوههای دور.ان را از هم غصب نکنیم و  به غاصبان وا نگذاریم.

لحظه ای درنگ کنیم بچه ها........

                                                                            سیدذبیح موسوی(کغار)



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14444

  • بهترین هاست
  • غاز
  • ضایعات