X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 | 19:59 | نویسنده : سید ذبیح موسوی

                         سرزمین ادمک های مقوایی                                            


اما فرهنگ و هنر. این روزها نویسنده ها و کارگردانان تئاتر برای اندک پز روشنفکرانه ای هم اگر شده همت به اقتباس یکی از اثار ادبی ، نمایشی  معتبر  دنیا می گمارند و سرخاب سفیدابی از قلم گابریل گاسیا مارکز در تلفیق مذحکی از فرهنگ قومی مرز و بوم  مقوایی خودمان می زنند. مثلا با رمان پاییز پدر سالار یا رمان:پیرمرد و دریا اثر نویسنده کوبایی ارنست همینگوی. ببینید با همین اندک واژه ها چهره کغار نامه من هم عوض شد. اینروزها اشعار شکسپیر و که و که و که پناهگاه خوبی برای نمایش یک چهره متفکرانه و متفاوت شده اند. پشت این قطعات قدرتمند ادبی چه راحت میتوان به قیافه تقلید ارسطویی ، ضعف در نگاشتن و قلم زدن را پنهان کرد.

حال انکه پایان مثلا نمایشنامه رمئو و ژولیت شاید برداشتی باشد از قصیده بلند خسرو و شیرین نظامی گنجوی خودمان با این نگاه که شعر شیرین : خسرو و شیرین یا : شیرین و فرهاد قرنها قبل از نطفه شکسپیر سروده شده است.البته این فقط یک برداشت شخصی است.

داشتم فکر میکردم حتما ما الگو های قومی و فرهنگی متکثری نداریم که برای نمایش کردن درک بشری و زیباییهای منولوگ زندگی به انها اقتدا کنیم. حتما برای نگاشتن المانهای سنن و مفاهیم ایدئولوژیک جامعه خودمانی باید دست به دامان کمدیادلارته ایتالیایی باشیم یا واحد برداری از رقص باله...حتما!.؟

حالا که وزیر متواری فرهنگ دولت اصلاحات هم عطای ریشه کهن تمدن خود را به لقای پسرخوانده گی اقوام تازی ،دشمن دیرینه تمدن ایرانی میبخشد. وزیر محبوب همان و همین روشنگر نماهایی که مقید به دین شریف اقتباسند.

مهاجرانی عزیز جلوی این دوربین و ان دوربین قیافه روشنفکری به خود گرفته به پاس پاچه خواری اعراب فاسد تازی ، دینش را به پدرخوانده هایش اینگونه دیالوگ میکند:ایران و ایرانی همه زاییده ایده های حکومتی و سیاسیند.کشورها خط کشی های فرضی هستند که مردمان تاریخ خالق انند.سخنی که عضو سابق جبهه ملی را به خوروش در می اورد که : اقای مهاجرانی شما هزار برابر از روحانیون خطرناکترید.

به فلسفه وزیر محبوب هنرمندان و فرهنگیان ،  رفتارهای فرهنگی ما با مردمی که خود فرزند پیغمبرشان را به بیعت فریفتند و خود با اهلش شهیدش کردند فرقی ندارد. یعنی همین ایده که فرهنگ ما غناعت ندارد پس باید با ادبیات مشهور و فاخر رنگ و لعاب مدرنیبه به ان داد حتی اگر اصل داستان با زندگی مردم ما نا مربوط باشد. یعنی اثاری چون : ویس و رامین ، لیلی و مجنون ، منطق الطیر  ، بوف کور صادق هدایت ، اثار سیمین دانشور ، محمد حسین ندوشن و اسطوره های منطقه ای مثلا گنبد سرخ در شمیلات هرمزدگان ، خورشید و فلکناز و بیبی ماه بانو هیچکدام قابلیت یک جلوه ادبی اقتباسی را ندارند.

واقعا داشتن یک بیوگرافی روشنفکرانه اینقدر ارزشش را دارد؟؟؟



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14542

  • بهترین هاست
  • غاز
  • ضایعات