X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 | 11:00 | نویسنده : سید ذبیح موسوی

بابا جمال


بی تو ای شمع شو راه شو به شوق نگاهت، ره به شرم عبورن


اینهمه این در و آن در زدن عاقبتش همین یک قواره پارچه است و چند وجب خاک با این که بوی قدمهای تو هنوز چهار راه فاطمیه را اشباح کرده هنوز فکر میکنم از ابتدا انگار پدرم تو بودی. هنوز پشت ترک موتورم نشسته ای که سینه نحیف و لاغرت را روی پشتم احساس می کنم جوری انگار که می توانم تک تک دنده هایت را لمس کنم. گنگم اینروزها  بی هدف به آبهای کثیف خور گور سوزان زل می زنم. روی همین پل شهناز بود که احساس کردم قلبم مسخ عشق دختر توست. چه زیستکده پوچ و بی هدفی و بی مرام. چه روز های نامردی.

قرار نبود دغدغه های احساسی و شخصیم را در اینجا بنویسم قرار بود بیشتر از سیاست بگویم از این نیش و دندان نشان دادن دولت و مجلس ، از شورای شهر خودمان ، از نعیم ابادی ... از این یارانه های فکستنی... اما سپیده دمی تو سرد میشوی و دیگر صدایی از ریه های چرکینت بلند نمی شود. و من چه دلتنگ تو می شوم حالا اینجا ، اینروزها. خاموش و سرد حتی تماشای فیلم کشند قرمز احسان هم در اتاق ایسا افاقه نمیکند. تو رفته ای ز دورها و دورها ز ابرها ز نورها بلورها... و جسم سردت را به کارگران غسالغانه باغو سپردیم که تنباکو بدجوری پوست لبشان را کنده بود. همانهاییکه شرکتشان مزایده گورستان را از شهرداری برده بود و خاک تو را چهارصد هزار تومان فروخت. خاک خدا ... خبر نگار ایران از گورستانهای لندن گزارش گرفته میتی با میتی جابه جا شده یاد سرد خانه بیمارستان شهید محمدی افتادم. 

ظهر بود انگار که مادر به درگاه خمیده و نا امید پرسید:چه بو ذبیح به هوش هوند. و من سرد و سنگ ، مات جواب دادم: تموم بو موم... تموم 

تو رفته بودی،دیگر نیستی که به سروش کوچک من بگویی چاکرتم بابایی... و خانواده بی تو سرد است و دنیا برای ماسیاه و من خسته ام. کنار ابراه ی محله چهار باغ ایستاده ام منتظر که من و تو و فاطی ماهی بگیریم....خدا حافظ باباجمال....

                                                                از طرف:سمیرا،ناهید،نیلوفر،فاطمه و کغار



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14444

  • بهترین هاست
  • غاز
  • ضایعات